بازاریابی چیست و راهنمای استفاده آن در کسب و کارها


بازاریابی یکی از مهم‌ترین عناصر در موفقیت هر کسب‌وکار است. این مفهوم برای اولین بار در اوایل قرن بیستم مطرح شد و از آن زمان تا کنون، به عنوان یکی از اصول اساسی در مدیریت کسب‌وکار شناخته شده است. بازاریابی، فعالیت‌هایی را شامل می‌شود که به تحلیل بازار، شناخت نیازهای مشتریان، ارائه محصولات یا خدمات، و جلب مشتریان برای خرید این محصولات یا خدمات می‌پردازد. در اینجا می‌توانید یک مقاله جامع درباره تعریف بازاریابی بیابید:

مقدمه برای آشنایی با بازاریابی

بازاریابی یکی از مفاهیم حیاتی در دنیای کسب‌وکار است که برای هر نوع شرکت و برند اهمیت زیادی دارد. در این مقاله به بررسی تعریف بازاریابی، اهمیت آن، عناصر اصلی و رویکردهای مختلف آن خواهیم پرداخت.

تعریف بازاریابی به زبان ساده

بازاریابی به عنوان یک فرایند مدیریتی شناخته می‌شود که شامل تحلیل بازار، شناخت نیازها و خواسته‌های مشتریان، طراحی و توسعه محصولات یا خدمات، و ارتباط با مشتریان برای جلب توجه و فروش محصولات یا خدمات است. اصطلاح بازاریابی به مجموعه فعالیت‌هایی اطلاق می‌شود که برای جذب مشتریان جدید، حفظ مشتریان فعلی و افزایش فروش اجناس یا خدمات صورت می‌گیرد.

اهمیت بازاریابی

بازاریابی اهمیت بسیاری در موفقیت هر کسب‌وکار دارد. برخی از اهمیت‌های بازاریابی عبارتند از:

۱. شناخت بازار: بازاریابی به شرکت‌ها کمک می‌کند تا بازارهای خود را به خوبی شناسایی کنند و بازارهای جدید را کشف کنند.

۲. رقابت‌پذیری: بازاریابی به شرکت‌ها کمک می‌کند تا در مقابل رقبا رقابت‌پذیری داشته باشند و بهترین محصولات و خدمات را ارائه دهند.

۳. جذب مشتریان: بازاریابی به شرکت‌ها کمک می‌کند تا مشتریان جدید را جذب کنند و با مشتریان فعلی ارتباط برقرار کنند.

۴. افزایش فروش: بازاریابی به شرکت‌ها کمک می‌کند تا فروش خود را افزایش دهند و درآمد بیشتری کسب کنند.

عناصر اصلی بازاریابی

بازاریابی شامل عناصر مختلفی است که هر کدام نقش مهمی در فرآیند بازاریابی ایفا می‌کنند. برخی از این عناصر عبارتند از:

۱. محصول: محصول یا خدماتی که شرکت به بازار عرضه می‌کند.

۲. قیمت: قیمت محصول یا خدمات و روش‌های تعیین قیمت برای جذب مشتریان.

۳. مکان: مکان‌های فروش محصول یا خدمات و روش‌های توزیع محصولات.

۴. تبلیغات: روش‌های ارتباط با مشتریان و جلب توجه آن‌ها.

رویکردهای بازاریابی

بازاریابی می‌تواند به چندین رویکرد مختلف انجام شود. برخی از این رویکردها عبارتند از:

۱. بازاریابی محتوا: استفاده از محتواهای ارزشمند برای جذب و نگه‌داری مشتریان.

۲. بازاریابی اجتماعی: استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای ارتباط با مشتریان و افزایش شناخت برند.

۳. بازاریابی تجربه: ایجاد تجربه‌های مثبت برای مشتریان و جذب آن‌ها از طریق تعاملات مختلف.

چه چیزی را بازاریابی می‌کنیم؟

کالا

غذای منجمد، کنسرو، خودرو، یخچال، تلویزیون، تخم‌مرغ و آهن و……

خدمت

سرویس‌های خطوط هواپیمایی، هتل‌ها، آرایشگرها، سرویس‌های تعمیرات و نگهداری لوازم خانه و خودرو، حسابداری، بانکداری، وکلا، مهندسان، پزشکان، برنامه‌نویس‌ها، مشاوران کسب‌ و کار و بازاریاب‌ها.

رویدادها

رویدادهایی بر اساس زمان مانند نمایشگاه‌های تجاری و سالگرد تاسیس شرکت، رویدادهای ورزشی مثل المپیک و رویدادهای محلی مثل نمایشگاه صنایع دستی و …….. .

تجربه

یک شرکت می‌تواند یک تجربه موفق را ایجاد، صحنه‌سازی و به بازار عرضه کند. مثلاً صعود به قله دماوند با بزرگان کوهنوردی ایران!

فرد

هر فرد میتواند یک برند باشد مانند بازیگر، پزشک، ورزشکار، مدیر عامل، سرمایه‌دار، وکیل، نوازنده، هنرمند، بازیگر و بقیه افراد متخصص.

مکان‌ها

کشورها، استان‌ها، شهرها، روستاها و حتی محله‌ها برای جذب گردشگر، مهاجر، کارخانه و تجار با هم رقابت می‌کنند. تا موفق بشوند (نمونهٔ موفق آن در ایران «میانه» است)

دارایی‌ها

املاک، سهام یا اوراق قرضه.

سازمان‌ها و تشکل‌ها

موزه‌ها، سازمان‌های هنری، موسسه‌های خیریه و سازمان‌های مردم‌نهاد.

اطلاعات

تمام اطلاعاتی که ایجاد و قیمت‌گذاری می‌شوند. مثلاً کتاب‌هایی که منتشر و در اختیار دانشجویان یا والدین دانش‌آموزها گذاشته می‌شوند یا اطلاعاتی برای تصمیم‌گیرنده‌های امور مالی، بهداشتی، مالیاتی یا… ارزشمند و مفید است.

ایده

پشت تمام پیشنهادات یک ایده است. به عنوان مثال، لوازم آرایشی (کالا) در کارخانه تولید می‌شود و در داروخانه (محل فروش) فروخته می‌شود.

در مباحث اجتماعی و فرهنگی هم شاهد یک ایدهٔ قوی هستیم؛ به عنوان مثال (هیچ‌کسی به دوست خود اجازه نمی‌دهد سیگار بکشد!)

بیشتر  پیشنهادات ترکیبی از کالا، خدمت و ایده‌اند. منظور از پیشنهادات بازار، اون ارزشی است که شما ارائه می‌کنید تا نیاز مشتریان در یک بازار را برطرف کنید.

مثلاً رستوران را در نظر بگیرید:

عرضه‌کنندهٔ محصول فیزیکی: طراحی سایت

خدمات: خدمات سئو ، گرافیک ، فروش و….

ایده: در وقت مشتری صرفه‌جویی می‌شود

نمی‌توان همه‌چیز را در یک دسته قرار داد و اغلب اوقات ترکیبی از تمام مورد بالا بازاریابی می‌شود؛ چراکه حتی محصولات فیزیکی مثل اجاق گاز هم باز ارائه‌دهنده خدمتی مثل پخت‌وپز هستند.

یعنی این محصول فیزیکی خود یک خدمت است. حتی مکان‌ها، افراد، سازمان‌ها و… هم از این قاعده مستثنی نیستند. مثلاً برای «رفع خستگی» به اکانت یوتیوبر (شخص) سر می‌زنیم تا یک نمایش بامزه ببینیم یا سری به یک منطقهٔ تفریحی می‌زنیم.

همیشه هم خبری از محصول فیزیکی نیست! مثلاً‌ کلیساها و مساجد بیشتر ارائه‌کننده خدمات هستند؛ خدماتی مثل موعظه، سرودخوانی، آموزش و مشاوره. ایده در اینجا «کمک به‌ هم‌نوع و رستگاری» است.

اینجاست که پی به اشتباه برخی تولیدکننده‌های محصولات فیزیکی می‌بریم که خود را فقط تولیدکننده و عرضه‌کنندهٔ محصول می‌دانند! در صورتی که آن‌‌ها راه‌حلی برای برطرف‌کردن نیاز بازار هستند.

وظیفهٔ بازاریاب فروش مزایا یا خدمات هست و نه گفتن ویژگی‌آن! یک نجار مته نمی‌خرد، بلکه او به‌دنبال ایجاد روزنه‌ای با قطر خاص است.

برویم سراغ سؤال دوم!

برای چه کسی بازاریابی می‌کنیم؟

در بخش قبلی، تعریف بازاریابی فهمیدیم ؛ ولی یک سوال بی‌پاسخ مانده است: قرار است نیاز چه کسی را برطرف کنیم؟

بازاریاب کسی است که به‌دنبال یک پاسخ از طرف دیگر ماجرا (مشتری بالقوه) است.

پس میشه گفت بازاریاب در تحریک تقاضا برای فروش محصول مهارت دارد؛ ولی این دیدگاه بخش کوچکی از کاری است که او انجام می‌دهد.

چون بازاریاب به‌دنبال تاثیرگذاری در سطح، زمان و ترکیب تقاضا برای رسیدن به اهداف سازمان است.

بازاریاب می‌تواند در جست‌وجوی یک یا چند مشتری عالی باشد؛ کسی که خواهان تبادل فایده است. به عبارتی، مشتری بالقوه از نظر بازاریاب، کسی است که دارای تمایل و توانایی بالقوه‌ای برای انجام مبادله است

خب حالا که از تقاضا گفتیم و پای هم به داستان ما باز شد به ۸ حالت تقاضا تقاضا توجه کنید:​

تقاضای منفی

مصرف‌کنندگان از محصول متنفرند و حتی ممکن است برای دوری از آن هزینه کنند! یک مثال آن می‌شود واکسیناسیون. سال‌هاست مردم از واکسن فرار می‌کنند و این مسئله در دوران کرونا بیشتر خودش را نشان داد.

وظیفهٔ بازاریاب این است که ببیند چه مسئله ای باعث در شکل‌گیری این تنفر نقش دارد و چگونه می‌توان نگرش و باور را تغییر داد.

عدم تقاضا

یا مصرف‌کننده از وجود محصول آگاه نیست و یا به آن علاقه چندانی ندارد؛ در هر ۲ صورت، تقاضایی برای این محصول وجود ندارد.

تقاضای نهفته

مصرف‌کنندگان یک نیاز (عمدتاً شدید و مبرم) دارند که محصولات موجود آن را برطرف نکرده‌اند؛ مثلاً سیگار بی‌ضرر!

تقاضای در حال کاهش

مصرف‌کنندگان به دفعات کمتری خرید می‌کنند یا اصلاً نخریدنمی خرند! بازاریاب باید علت را شناسایی کند.

تقاضای بی‌قاعده

خریدهای مصرف‌کننده در فصل‌ها، ماه‌ها، هفته‌ها، روزها ودر ساعت‌های مختلف، متفاوت است.

بازاریاب می‌تواند راه‌هایی مثل قیمت‌گذاری منعطف اتخاذ کند.

تقاضای کامل

مصرف‌کنندگان تمام محصولات عرضه‌شده در بازار را به‌اندازهٔ کافی خریداری میکنند. و بازاریاب وظیفه دارد این میزان از تقاضا را در مواجهه با افزایش رقابت و تغییر رفتار مصرف‌کننده در همین سطح نگه دارد.

تقاضای بیش از حد

مصرف‌کنندگان بیش از میزان عرضه شده ، به انجام خرید تمایل دارند. بازاریاب می‌تواند به کاهش تبلیغات و افزایش قیمت روی بیاورد یا بخش‌هایی از بازار را که چندان سودآور نیستند، از برنامه بیرون کند.

تقاضای مضر و ناسالم

مصرف‌کنندگان به استفاده از محصولی تمایل دارند که پیامدهای اجتماعی ناگواری دارد؛ مثلاً نوشیدنی‌های الکی ، سیگار ومواد مخدر.

در این شرایط، بازاریاب‌ها برای مقابله با کمپین‌های مخالف مصرف چنین محصولاتی، به تکنیک ترس روی می‌آورند: قیمت را افزایش می‌دهند یا محصول ها نایاب می‌شود.

در چند مورد اشاره کردم؛ ولی در هر حالت، بازاریاب وظیفه دارد علل زمینه‌ای چنین تقاضایی را شناسایی کند و برنامه‌ای برای تغییر میزان تقاضا به حالت مطلوب آماده کند.

به یک سری مفاهیم مثل نیاز، خواسته، تقاضا، پیشنهادات و مبادله اشاره کردیم. به همین خاطر،

مفاهیم اصلی بازاریابی

بازاریابی بر پایهٔ یک سری اصول شکل گرفته است که برای درک سازوکار آن، باید حتماً آن‌ها را بشناسید.

نیاز، خواسته و تقاضا

نیاز را می‌توان به این شکل معنی کرد: نیازهای اساسی انسان مثل هوا، غذا، پوشاک و سرپناه.

البته این تمام و کل ماجرا نیست؛ چون انسان به تفریح، آموزش و سرگرمی هم نیاززیادی دارد.

اگر نیاز به‌سمت خاصی هدایت شود که برآورده شود، به خواسته تبدیل می‌شود.

تاوت خواسته و نیاز را با 2 مثال میگویم

یک مصرف‌کنندهٔ فرانسوی به غذا نیاز دارد؛ ولی ممکن است پیتزا، سیب‌زمینی سرخ‌کرده و آب‌جو بخواهد. یک فرد در تهران هم به غذا نیاز دارد؛ ولی او احتمالاً برنج، کباب کوبیده و دوغ محلی می‌خواهد.

تقاضا، خواسته‌ای برای یک محصول خاص است که انسان توانایی پرداخت هزینهٔ آن را دارد.

بیشتر مردم ماشین‌های تولیدی بی ام وه را می‌خواهند؛ ولی فقط تعداد کمی می‌توانند یکی بخرند.

بنابراین شرکت‌ها باید نه‌تنها خواستهٔ مخاطب را در نظر بگیرند، بلکه باید میزان تمایل و توانایی خرید (تقاضا) را هم بسنجند.

شاید این جمله را شنیده باشید:

بازاریابان مردم را وادارمی‌کنند کالایی را بخرند که نمی‌خواهند!

این تعاریف پاسخ روشنی به این انتقادند؛ چون بازاریاب نیاز را ایجاد نمی‌کند، بلکه برای برآورده‌کردن آن، پیشنهادی ارائه می‌کند.

نیاز از قبل وجود دارد. مثلاً ممکن است بازاریاب این ایده را رائه بدهد که «مرسدس بنز» نیاز به «جایگاه و موقعیت اجتماعی بهتر» را رفع می‌کند؛ ولی آن‌ها چنین نیازی را خلق نمی‌کنند و در واقع، تلاش می‌کنند دراین خواسته تاثیر بگذارد.

همان طور ک گفتیم منظور از بازاریابی تامین نیازها به‌گونه‌ای که سودآورباشد ؛ ولی تشخیص نیازها همیشه هم ساده نیست. گاهی اوقات، مشتری یک نیازی دارد که از آن بی‌خبر است و یا نمی تواند ان را بیان و به زبون بیاورد. و از کلماتی استفاده کند که خود آن‌ها به تفسیر نیاز داشته باشند.

برای مثال، وقتی مشتری می‌گوید یک حولهٔ حمام زیبا وبلند، هتل آرام وشیک و ماشینی قدرتمند می‌خواهم، چه منظور و هدفی دارد؟

به همین علت، بازاریاب باید این مسئله ها را بررسی کند تا بتواند محصولات را به‌خوبی بازاریابی کند.

4نوع نیاز را تشخیص میدهیم

چیزی که اعلام‌شده (من ماشین ارزان‌قیمت می‌خواهم یا من غذا می‌خواهم)

واقعی (مشتری خودرویی می‌خواهد که هزینهٔ و نگهداری آن کم باشد)

اعلام‌نشده (مشتری از فروشندهٔ ماشین انتظار دارد خدمات خوبی ارائه کند)

شوق و لذت (مشتریدوست دارد خودروی او GPS داشته باشد)

پنهانی (مشتری دوست دارد اطرافیان به او به چشم یک خریدار باهوش نگاه کنند)

گاهی اوقات، پاسخ‌گویی صرف به نیازهای اعلام‌شده (به‌تنهایی) کم‌فروشی و فریب‌دادن تلقی یا به زیان مشتری ختم می‌شود.

مثلاً اگر مشتری به مغازه مراجعه کند و بتونه برای چسباندن شیشه به چارچوب بخواهد (نیاز اعلام‌شده)، بهتر است صاحب مغازه یک پیشنهاد و راه‌حل بهتر مثل نوار چسب را پیشنهاد دهد و برای رفع «نیاز واقعی» تلاش کند.

بازار هدف، جایگاه‌یابی و بخش‌بندی

کاتلرمیگوید من و شما به‌خوبی می‌دانیم تمام مردم یک یک دانشگاه، یک شرکت، رستوران، یک غذا، یک فیلم، یک آهنگ یا حتی یک ماشین مشابه را دوست ندارند.

پس بازاریاب با شناسایی تفاوت‌های ویژگی‌های جمعیت‌شناختی، روان‌شناختی و رفتاری مردم، را شناسایی می‌کند.

و تصمیم می‌گیرد کدام بخش برای او و او برای کدام بخش بیشترین منفعت و آورده را دارد؛ مانند یک بازی دوطرفه!

فرق بازاریابی و فروش در چیست؟

اصلی‌ترین فرق فروش با بازاریابی در زمان و محل ان است. فروش به زمان حال و تعامل مستقیم با مشتریان تمرکز دارد، درحالیکه بازاریابی به طراحی استراتژی‌ها و فعالیت‌هایی برای جلب توجه مشتریان در آینده متمرکز است. بنابراین تفاوت این دو را در چهار مورد زمان، هدف، محور تمرکز و روش و استراتژی برررسی می‌کنیم.

فرق بازاریابی و فروش در دایره زمان

فروش از تولید محصول آغاز و به دریافت وجه نقد از مشتری ختم می‌شود. در حالی‌که، بازاریابی با تحقیقات در مورد نیازها و انتظارات مشتری شروع و تا پس از فروش نیز ادامه می‌یابد.

در فروش، توجه به این نکته کمتر است که چرا یک فرد خاص محصول را می‌خرد؟ خود «محصول» در فروش اهمیت زیادی دارد و در ادامه با تبلیغات و در پی آن افزایش فروش هدف بعدی است.

اما در بازاریابی، با یک بازار کاملا از پیش تعریف‌شده سرو کار داریم. در اینجا «نیازهای مشتری» است که حرف اول را می‌زند.

در دنیای بازاریابی، توجه و تمرکز بر ایجاد روابط پایدار با مشتریان مناسب با نظر به ارزش و رضایت آن‌ها، مجموعه را به سمت سودآوری سوق می‌دهد. این رویکرد، نه تنها در ایجاد ارتباطات قوی، بلکه در افزایش ارزش مشتری نیز تاثیرگذار است.

با معطوف شدن به نیازها و توقعات مشتریان و ارتقاء رابطه با آن‌ها، بازاریابی نقشی بسیار موثر در دستیابی به موفقیت بلندمدت برای هر سازمان ایفا می‌کند.

فرق بازاریابی و فروش در هدف‌گذاری

ما در فروش به دنبال تغییر مالکیت محصول یا خدمت از سازمان یا کسب‌وکار به خریدار هستیم. اما در بازاریابی، هدف اصلی رفع نیازو خواسته‌های مشتریان است. در حوزه فروش، ما هداف زیرو داریم:

مشتری‌یابی و تعیین اولویت مشتریان

اطلاع‌رسانی درباره محصول

هنر فروشندگی جهت بستن قراردادها

دریافت مبلغ قرارداد

تمرکز دارد. از این‌رو، همه تلاش‌ها در این زمینه به دنبال دستیابی به سود در زمان حال و دید کوتاه‌مدت هستند.

و در طرف مقابل، دربازاریابی بر روی اهداف:

تجزیه‌وتحلیل بازار

انتظارات و نیازهای مشتری

فهم الگوهای رفتاری مشتریان

تعیین سطح سودآوری

رصد فرصت‌هاو تهدیدها

تنوع در کانال‌های ارتباطی گوناگون

متمرکز هستیم  در یک عبارت ساده، می‌توان « خلق ارزش» را هدف مهم  بازاریابی دانست. به همین علت هدف بازاریابی در کوتاه مدت قابل دستیابی نیست. بنابراین، تفاوت این دو با هم در هدف: فروش به سود فوری در زمان حال و بازاریابی به ساختاردهی برنامه‌های بلندمدت با تمرکز بر ارتقاء ارتباطات با مشتریان و افزایش ارزش برای سازمان می‌پردازد.

تفاوت  بازاریابی و فروش در محور تمرکز و فعالیت‌ها

بازاریابی بر آگاهی و ایجاد نیاز مشتریان تمرکز داشته و فعالیت‌هایی نظیر تحقیقات بازار، تبلیغات و استراتژی‌های قیمت‌گذاری را دنبال می‌کند. در حالی‌که، فروش بر معامله و ایجاد تبدیل مشتری به خریدار واقعی تمرکز دارد. در همین راستا، فروش فرآیند جستجو برای مشتریان جدید، مذاکره و بستن معاملات مستقیم را پیگیری می‌کند.

تفاوت فروش با بازاریابی در این حوزه نیز زمانی نقش اساسی ایفا می‌کند. در فروش، تمرکز بر روی دیدگاه کوتاه‌مدت و سود فوری است، در حالی که بازاریابی به دنبال ساختاردهی برنامه‌هایی برای تامین سود دربلندمدت است

هدف اصلی بازاریابی تنها به فروش محدود نیست بلکه بر جلب و نگه‌داشتن مشتریان، ساختن یک برند قدرتمند، و ایجاد تفاوت‌های رقابتی متمرکز است. این راهبردها برای بلندمدت، باعث توسعه پایدار سازمان و دستیابی به اهداف استراتژیک می‌شود.

تفاوت  بازاریابی و فروش در روش و استراتژی

در دنیای تجارت، فروش و بازاریابی دو جنبه مهم و اساسی را در راستای هدف کلان کسب‌وکار دنبال می‌کنند. فروش به شکل مستقیم بر نیازهای کسب‌وکار است، در حالی که بازاریابی با نگاهی تامین‌کننده به نیازهای مشتریان می‌پردازد.

استراتژی فروش: فشار، رانش، و محصول‌محور

فرآیند فروش در بستر نیازهای مالی کسب‌وکار شکل می‌گیرد. در اینجا، برنامه‌ریزی دقیق برای تحقق سودآوری لحظه‌ای مطرح است.

راه کار هایی همچون تماس سرد، ارائه تخفیف در فروش، شرکت در نمایشگاه و فروش مکمل، جزو راهکارهای اصلی در استراتژی فروش هستند. این استراتژی‌ها ترغیب سریع مشتری به خرید را هدف‌گذاری کرده و درآمد سریع را تضمین می‌کنند.

استراتژی بازاریابی: کشش، مشتری‌محور و درونگرا

بازاریابی به گونه‌ای است که با نیازها و خواسته‌های مشتریان شکل می‌گیرد. این به معنای بالا بردن روابط بلندمدت و تأمین رضایت مشتریان است. استراتژی بازاریابی با تمرکز بر محصول، قیمت یا حتی بازاریابی آنلاین، سعی در جذب مشتریان بالقوه دارد.

به عنوان مثال، تبلیغات متمرکز بر محصول، استفاده از شبکه‌های اجتماعی و بهینه‌سازی سایت‌ها برخی از استراتژی‌های بازاریابی هستند

جدول تفاوت‌ های بازاریاب و فروشنده

خب، حالا بیایید یکبار دیگر به وسیله جدول و با جزئیات به بررسی فرق بین بازاریابی و فروش بپردازیم.

موضوع فروشنده بازاریاب
محصول من محصولی دارم که قصد فروش آن را دارم. پس کارم متقاعد کردن مشتری به خرید است. من طیفی از محصولات دارم و هدفم این است که مطمئن شوم با نیاز مشتریان همخوانی دارند.
قیمت قیمت معمولاً بزرگترین مانع برای فروش است. همیشه مشتریان به من می‌گویند که قیمت‌های ما از رقبا بالاتر است. من باید ارزش کالا را بشناسم، بفهمم که مشتری چه می‌خواهد و چقدر حاضر است بابت آن هزینه کند. من می‌خواهم مطمئن شوم که ما پولی را از دست نمی‌دهیم.
پیشنهادات از نظر من، پیشنهاداتی که مربوط به محصول هستند و تخفیف ارائه می‌دهند، بیشترین تاثیر را دارند. پیشنهادات باید واکنشی مثبت از مخاطبان هدف بگیرند، که یعنی هر کسی که می‌تواند تصمیم خرید محصولات ما را بگیرد.
مخاطبان در اکثر مواقع، من ترجیح میدهم با خریدار صحبت کنم – یعنی کسی که سفارش را می‌دهد. کار من بیشتر تعامل یک به یک است. مخاطبان من می‌توانند گسترده باشند و علاوه بر خریداران شامل افراد تصمیم‌گیرنده و تاثیرگذار هم می‌شوند. این می‌تواند کاربر نهایی باشد یا مدیران شرکت‌ها.
افق دید من بر اساس فروش هفته و ماه قضاوت می‌شود. من باید محصول را در سریع‌ترین حالت ممکن بفروشم. نگاه من طولانی‌مدت است و همیشه به این فکر می‌کنم که کسب و کار ما ظرف یک یا دو سال کجا خواهد بود.
شهرت برند من نماینده شرکت هستم. وقتی آدم‌ها به برند ما فکر می‌کنند، به یاد من خواهند افتاد. برای من، تبدیل شدن به یک برند یعنی فرصتی استثنایی برای شرکت ما. اگر بتوانیم شهرت خوبی پیدا کنیم، فاصله زیادی از رقبا می‌گیریم.
استراتژی استراتژی من این است که محصول را از درِ شرکت بیرون بفرستم. بله، کار اصلی من فروش محصولات است. استراتژی من این است که کاربران را به سمت شرکت جذب کنم. من می‌خواهم علاقه آنها به شرکت ما و محصولاتمان را زیاد کنم.
فعالیت‌ها قانع کردن مشتری به خرید برای رفع نیازهایش تحلیل بازار، تبلیغ، فروش، روابط عمومی، خدمات و رضایت مشتری

بازاریابی و فروش دو مفهوم مهم و متفاوت در دنیای تجارت هستند، اگرچه هر دو به ارتباط با مشتریان و افزایش فروش کمک می‌کنند. در ادامه، تفاوت‌های اصلی بین بازاریابی و فروش را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

محوریت:

بازاریابی: بازاریابی بیشتر بر روی ایجاد ارتباط با مشتریان و ایجاد آگاهی در مورد محصول یا خدمات متمرکز است. این شامل فعالیت‌هایی مانند تحقیقات بازار، تعیین نیازهای مشتری، توسعه برند، و ایجاد استراتژی‌های بازاریابی می‌شود.

فروش: فروش به فعالیت‌هایی مانند برقراری ارتباط با مشتریان، ارائه پیشنهادهای فروش، مذاکره و بستن معاملات متمرکز است. هدف اصلی فروش افزایش درآمد و فروش محصول یا خدمات است.

زمانبندی:

بازاریابی: فعالیت‌های بازاریابی معمولاً در مراحل ابتدایی یک فرآیند فروش آغاز می‌شود. آنها از ابتدای تحقیقات بازار و تعیین نیازهای مشتریان تا ارائه محتوا و استراتژی‌های بازاریابی در نظر گرفته می‌شوند.

فروش: فروش معمولاً در مراحل پایانی فرآیند، پس از ایجاد ارتباط با مشتریان و ایجاد آگاهی درباره محصول یا خدمات، انجام می‌شود. این شامل مذاکره، ارائه پیشنهادهای فروش، و بستن معاملات است.

هدف:

بازاریابی: هدف اصلی بازاریابی ایجاد آگاهی، ارزش و ارتباط با مشتریان است. این شامل ایجاد تفاوت‌های رقابتی برای برند، جذب مشتریان جدید، و حفظ مشتریان فعلی می‌شود.

فروش: هدف اصلی فروش افزایش درآمد و فروش محصول یا خدمات است. این شامل بستن معاملات و ایجاد فروش برای محصولات یا خدمات موجود است.

مدیریت:

بازاریابی: مدیریت بازاریابی شامل برنامه‌ریزی و اجرای استراتژی‌های بازاریابی، تحلیل نتایج، و بهبود روش‌ها و رویکردها می‌شود.

فروش: مدیریت فروش شامل مدیریت فرآیند فروش، مذاکره با مشتریان، مدیریت فرآیند بستن معاملات و ایجاد روابط با مشتریان می‌شود.

در نهایت، بازاریابی و فروش دو جنبه مهم و متکمل از فعالیت‌های تجاری هستند که هر دو برای رسیدن به اهداف تجاری و موفقیت کسب‌وکار اساسی هستند.

نتیجه‌گیری

بازاریابی ابزاری بسیار قوی برای هر کسب‌وکار است که می‌تواند به بهبود شناخت بازار، جذب مشتریان، افزایش فروش و ایجاد روابط مستدام با مشتریان کمک کند. به همین دلیل، استفاده از روش‌های بازاریابی موثر و موفقیت‌آمیز برای هر کسب‌وکار اساسی است.


در این مقاله سعی شد تا مفهوم بازاریابی، اهمیت آن، عناصر اصلی و رویکردهای مختلف آن به طور جامع بررسی شود. امیدوارم که این مقاله به شما کمک کرده باشد تا درک بهتری از بازاریابی و نقش آن در موفقیت کسب‌وکارها داشته باشید.